X
تبلیغات
خاطرات خانومی و آقاییش
لحظه های زندگی مان پر از خدا

به نام خدای مهربونم

سلام

یه عالمه حرف دارم""اصن ی وضعی هااا"

اول از اول بگم:مبارکههههههههههههههه این پیروزی""نایت اسکین

به قول یه بنده خدای دوست داشتنی:خسته نباشید بچه هانایت اسکین

اول در مورد کامنت های پست قبل بگم""من باورم نمیشد این همه بی ادب توی بلاگفا باشن""والا""بعدشم کلی احساس روشنفکری و اخلاق مداری و ...اینا داشته باشن""نایت اسکینکلی فحش میدن "آخرش میگن:خوب بود فلانی بالاسرتون باشه که بی ادبه!!!!!!!!!!!!!!!!!

مگه من چی گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باز هم میگم:خدا نگذره از کسایی که این اختلاف رو بین جوون ها انداختن"

من که کامنت های بی ادبی رو تایید نمیکنم""بقیشم حتما حتما تایید میکنم با جواب:)

دومش:امروز میخوایم نی نی رو ببریم ....""عمل جراحی آقایون در کودکی"

دلم براش کبابه هاا"یعنی بگم از دیروز چند بار بغض کردم باورتون نمیشه""

حالا این اقایی هی منو اذیت میکنه:

وقتی داره نی نی میخنده:

اقایی:بخند بخند""فردا میبرمت...

من:

نی نی:

هی میگه هی میگه""

البته خودشم ناراحته ها "تازه امروز اعتراف کرد:خانومی من دلم براش میسوزه"

ناراحتت کننده بود شکلک ها سیاه و سفید شد:(

الان خوابیده کنارم(نی نی رو میگم هااا)بعد هی تکون تکون میخوره"من میترسم بیدارشه"نوشتم نصفه بمونه""

بعدش اینکه:دیروز با اقایی و دوستامون رفتیم بیرون خوشحالی بوق بوق""

تازه ما پرچم نداشتیم""اقایی هم جیغغغغغغغغ نمیزد""منم دستم رو گرفتم بیرون (علامت پیروزی)نایت اسکینکه حداقل معلوم باشه برا چی اومدیم بیرون"والا"

هیچ کس دنبال حاشیه نبود""همه یه دست و متحد""و این منو خیلی خوشحال میکرد

بعدش کلی توی ترافیک موندیم و اعصابمون تعطیل شد""

بعدشم بعضی ها دیگه هیچی رو رعایت نمیکنن"به نظرم خوب نیست"البته به نظر من""مثلا:حرف های زشت رو داد زدن""یا ساعت یک نصف شب بوق زدنخوب ممکنه کسی بیمار داشته باشه یا...

نی نی هم کمال همکاری رو کرد و اصلا اذیت نکرد"

این هفته ۲ تا غذای جدید درست کردم:این و این البته هردوتاش به عنوان یه تجربه خوب بود""نه به عنوانی که بره توی لیست غذایی""

محمد حسین همش اینجوری میخوابه""حتما باید رخت خوابش رو بغل کنه"

اقایی:خانومی فکر کنم باید دست به کار بشی و دنبال عروس"

اینم کیک سالگرد عروسی که پختم""که قرار بود ببریمش خونه مامان اینا""توی ماشین موند و خراب شد""

خلاصه که همین دیگه""

برای اقایی:Heart Smile

برای خدا:کمکم کن مهربون""کمکم کن دلم قرص بشه خدای من"

برای خودم:سبک شمردن نماز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای نی نی:الاهی فدای آقاون باقون کردنت"Flower

هیچ وقت فکر نمیکردم بعد از نی نی دار شدن پست با شکلک بذارم"

پ.ن"الان نیم ساعت دارم به اقایی با خوبی و ناز کشیدن و شوخی و ....میگم پاشو از خواب ""باید بری باشگاه""

اقایی:گیر میدیییییییییییییی

حیف حیف که اسلام دست ما را بسته است اقایی:

حضرت زهرا سلام الله علیها:::بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

پ.ن:الان بلند شده میگه:من نمیرم امروز"""بحثمون شد

ای خدااااااااااااااااااااااااااااا از دست این مردای....""خو چرا هروقت میفهمه من یه کاریش رو دوست دارم یا روش اصرار دارم""لج میکنه"ناز میکنه""اصلا شیطونه میگه:.....

پ.ن:مامان اینا دارن میرن مسافرت زیارتی"شنبه""دلم از الان تنگشون شده

 

+ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 16:52 خانومی |

یا حق

سلام:)

من هم شادم ""از شادی جوانان و مردمم""از رای آوردن کسی که نمایندگی رهبری را دارد""از کسی که مورد تایید دموکرات ترین کشور است""از کسی که من هم دوستش دارم"

از شادی کسانی که ۴ سال پیش غم تمام دلشان را گرفت""غمی از جنس:نادیده گرفته شدن""گول خوردن""تقلب

و بسیاری از این جوانان به دلیل ایرانی بودنشان یعنی دقیقا به همن دلیل:غیرتمند بودنشان""بیرون ریختند و اعتراض کردند و ....

ولی امروز که به همه ثابت شد تقلبی نبوده""شورای نگهبان همان است که بود"مجلس همان است که بود""دولت همان است که بود""و رهبری نیز همان""

ایا نمیشد بار دیگر تق.....

با تمام شادیم""غمی ته دلم را گرفته""غمی که میگوید:جواب خون ندا و سهراب را چه کسی میدهد؟؟""جواب این همه عناد و دشمنی که بین جوانان ما انداختید""

--همان هایی که امدند گفتند:تقلب شده""سرتان کلاه رفته""با غرور و احساسات وحس آزادی طلبی جوانان ما بازی کردند""

امروز خودشان آمدند و در صف اول رای ایستادند""و وقتی از ۳ تن از سران آن ها سوال شد:مگر تقلب نیست چرا می ایید؟؟؟؟!!!!سکوووووووووووووووووووت کردند و جوابی نیامد""

دلم گرفته:برای آن همه غصه ای که خوردیم""برای جوانان وطنم""آن شب هایی که با اظطراب به سر میشد""

خانواده ای را میشناسم که :دو برادرش با هم قهر کردند""دعوا کردند و۴ سال همدیگر را ندیدند""حتی خانواده هایشان"وقتی هم نگاهشان به هم میافتاد....خدا نیاورد برای هیچ خانواده ای"""مادرشان سر یکی از دعواها سکته کرد""خدای من""

دیروز مهمانی بودیم""با کمال تعجب دیدیم که برادر کوچکتر هم آمد""شاید نیم ساعت در اآغوش هم گریه کردند""آنقدر که اشک همه را دراوردند""ولی هردو رویشان نمیشد به مادرشان"به صورت کج شده اش نگاه کنند"

میگفت:امشب که رفته بودم بین مردم و شادی کردیم""چند نفری بودند از جوان ها که میگفتند:رایتان را پس گرفتیم و ....براشون ناراحتم""برای من با این سن و سال و تجربه ۴ سال طول کشید اشتباهم رو بفهمم ""با این همه ضرر و اسیب""برای اونا باید چقدر طول بکشه؟

حالا من:

سوال دارم اقای هاشمی"اقای خاتمی""آقای موسوی""جواب ان همه غم و خون را چه کسی میدهد؟

جواب خون ندا و سهراب را چه کسی میدهد؟؟جواب بی آبرویی کشورمان را جلوی این همه دشمن""این همه دشمن به شادی""این همه فشاری که به همه جوون ها اومد؟

جواب این همه عناد و دشمنی که بین جوانان ما انداختید

به خدا حلالتان نمیکنیم""و به وعده پروردگارمان ایمان داریم""

کسایی که وب من رو خوندن تا حالا میدونن که من هیچ کدوم از این جناح ها رو قبول ندارم(اٍ.ط""اٌ.گ)""

یادمه هر بار که اصلاح طلبان پیروز شدند""پیام تبریک دریافت کردند""ولی هر بار اصول گراها پیروز شدند"از دماغشون دراوردند""با اعتراض و بی اخلاقی و افراطی گری...حتی پیام تبریک هم نگفتند"" عادت شد:هروقت ما بردیم به حق بود"هر وقت اصول گراها بردند نا حق و تقلب شده ""امیدوارم این دولت جدید که شعار اخلاق دارد بتواند در همه عرصه ها بدرخشد"

پ.ن:در آخر از اقای دکتر احمدی نژاد تشکر میکنم ""اشتباه زیاد داشتید"ولی سازندگی ها هم کم نبود""به اقای دکتر روحانی هم تبریک میگم"امیدوارم بتونن شان این لباس رو حفظ کنن ""البته که میتونن:)

پ.ن:کسانی که میگویند اقای روحانی از مواضع نظام عقب نشینی میکند و میفروشد و ...سخت در اشتباهند""ایشان هم فرزند همین نظام هستند""و میداند که ملت از استقلال کشور و خون فرزندانش...نمیگذرد""حتی به قیمت جان و مال""

+ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 18:35 خانومی |

یا هو

ما هم رفتیم:)کلیک

جدیدا کوشلو عادت کرده:یه چیزی رو صوتش باشه تا خوابش ببره:اینجوری

سالگرد عروسیمون رو جشنیدیم""عکس ها تو دوربینه"بعدا میذارم انشاالله

+ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 19:9 خانومی |

سلام

تلخ بود"خیلی

رفت ادامه مطلب""در واقع حذف شد!:)


ادامه مطلب
+ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 16:7 خانومی |

این چند شب میلاد سه تن از عزیزترین هاست""

 


عزیزترین های همه ما!!!

با هر رنگ و هر جناح سیاسی و اجتماعی و اعتقادی و ....

این اتحاد زیبا است""اتحاد بر سر ۱۴  گلٍٍ هستی"

 جشن بگیریم و شاد باشیم از این همه لطف خدا""این همه عزیزٍ پر از محبت و دست مرحمت:)

تبریک یا صاحب الزمان(عج)

+ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 21:14 خانومی |

به نام حق

سلام دوستان سیاسی و غیر سیاسی

خیلی خوشحالم که دنیای مجازی طوری نیست که اعتقادات باعث جدایی شود""

خیلی ها لطف کردند و خصووصی و غیر خصوصی نوشتند که به چه کسی رای میدن""و بعضی ها هم گقتن که اصلا رای نمیدن""محترم

ادم ها رو تا حدوی میشه شناخت""از کاندیدی که انتخاب میکنند""قبول دارید؟

شما فکر مکنید من به کی رای میدم؟؟؟میخوام ببنیم چه جوری منو شناختید؟

اقایی میگه:مگه بیکارن که هی بیان برای تو کامنت بذارن"جواب سوالات رو بدن""

نخیرم دوستای من خیلی هم با کاران""خیلی هم با معرفت(الان تابلو هست که من دارم پاچه خواری دوستان رو میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

امروز رفتیم واکسن ۲ ماهگی نی نی رو زدیم""حالا هم تب داره و بی حال خوابیده

کارهایی که این ماه کردم و فقط برای ثبت مینویسم:مش کردمافتضاح شد""توی یه ارایشگاه مثلا خوب

ماشین ظرفشویی خریدیم و وصل کردیم" "کادوی مامان و بابام بود""برای تنبلی مثل من "بهترین هدیه

دوستام اومدن و مهمونی داد م و مامانم لطف کردند"برامون اش درستیدند"

برای اولین بار ۲ روز پیش با نی نی رفتیم گلزار شهدا"(نی نی اولین بارش بودا)من که پاتوق دوران مجردیم بود""هی توسل میکردم برای ازدواجشهدا هم به اقایی گفتن:بیا اینو بگیر""دست از سر ما برداره(شوخی بودا)

برای کولر سایبان خردیم""که بسیاااااااار اثر داشت""توی گوگل سرچ کنید پیدا میکنید:)

اینم کیک سالگرد ع ق دمون"""اینم دوتایی ها

پ.ن:قشنگترین لحظه هایی که داشتم بعد از به دنیا اومدن محمد حسین""وقتایی هست که:اقایی جلو می ایسته""منم پشت سرش""بعد محمد حسین رو میذاریم روبرومون""و نماز خانوادگی به جماعت:)و من توی نمازم حواسم به هیچی نیست جز:شکرالله

پ.ن:جواب سوال یادتون نره لطفا""به حرف اقایی هم اصلا گوش نکنید"

+ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 16:33 خانومی |

به نام خدا

میدونید کجای این مناظره ها از همه بدتره؟

تا میام حرف بزنم همه خانواده با هم میگن:هیسسسسسسسسسسس

بعدش خودشون شروع میکنن به تحلیل

بهدش تا من بگم:هیسسسسسسسسسسسس

بقیه خانواده:

پ.ن:دلم میخواد برای هر شهادت و ولادت بیام و پست بذارم""ولی نمیشه""باور دارم که سعادت میخواد""

پ.ن۲:کامنت ها هنوز همشون تایید نشدن"شرمنده""

پ.ن۲:آقا جون من بیاین تو خصوصی بگید به کی رای میدید

 

 

+ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 1:42 خانومی |

به نام عشق

ما زن ها در اوج ناراحتی و بغض به قدر یک عزیزم رام میشویم""

به نظرم کم است!!!

+ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 17:53 خانومی |

تمام سعیم رو میکنم که خوب باشم"یه همسر خوب""

ولی فایده نداره""تو همیشه از من بهتری

+ سه شنبه هفتم خرداد 1392 19:2 خانومی |

به نام خدا

سلام

به اطلاع دوستان میرساند"پسرک موفق شد(گلاب به روتون)

یک خرداد سالگرد عقد من و بهترین مرد دنیا بود"سالگرد عقد من و سایه سر من""الحمدالله

هدیه سالگرد عقد از طرف اقایی به من:نماز جماعت""اقایی قبول کردن که توی خونه نماز ها رو به جماعت بخونیم""بهترین کادوی اقایی به من بود"قبلا هم میخوندیم ها "ولی ب ه عللی قطع شد

کادو برای اقایی لباس باشگاه گرفتم"ولی روز مردخوو پول مول ...

برعکس اقایی که برای روز زن سنگ تموم گذاشتاز طرف نی نی یه ش ر ف الشمس رو دورشو طلا گرفتیم"از طرف خودشونم کفش""

این روزا خیلی روی اقایی حساس شدم""خدا من رو ببخشه که اینقده اذیتش میکنم""ولی یکمش دست خودم نیست""

اینم وقتی نی نی دل درد میشه

پی رو اون تصمیمی که گفتم(برنامه معنوی)با اقایی صحبت کردم"

قرار شد که به عنوان اولین برنامه :هر روزی که اقایی موقع نماز مغرب و عشا خونست"بریم مسجد""

به قول اقایی با یه تیر ۳ نشون:

۱ـنماز اول وقت:

حضرت صادق علیه السلام فرمود:«شیعیان ما را در مواقع نماز امتحان کنید و ببینید رعایتشان در مورد خواندن نماز چگونه است.»

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از آقای قاضی نقل می كنند كه می فرمودند: « اگر كسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن كند. »

۲-به مسجد رفتن که خیلی سفارش شدن:
پیامبر اکرم(ص):

كسي كه براي نماز جماعت به سوي مسجد مي‏رود، در برابر هر قدمي كه بر مي‏دارد، خداوند هفتاد هزار حسنه به وي پاداش مي‏دهد...

۳ـنماز جماعت:

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: به خاطر انجام دادن هفت کار، جبرییل آرزو داشت کاش از فرزندان آدم(ع) بود، یکی از آن کارها، خواندن نماز با جماعت است.

امام رضا(ع) می فرمایند: فضیلت نماز جماعت بر نماز فرادی هر یک رکعت برابر با دو هزار رکعت است.

تا الان که سعیمون رو کردیم""اگه این نی نی بذاره من نماز رو به جماعت بخونم

یه بار وسط نماز :شیشه گذاشتم دهنش "بعدم پستونک

+ دوشنبه ششم خرداد 1392 12:55 خانومی |

 به نام خدا

سلام

الان اقایی جلسه داشتن رفتن بیرون"منم باید می خوابیدم"چون دیشب خیلی کم خوابیدم"ولی ببینید شماهارو چقدر دوستتون دارم

در هم مینویسم"به مهربونیتون ببخشید:

۱ـمهمونی که توی چند پست قبل نوشته بودم و براش لباس انتخاب کرده بودم"به هم خورد"

به همون دلایل سیاسی"

ببخشید که بقیه جاهاش رو رمزی مینوسم:سنگ کلیه""گردن دل درد من"دعوای اقایی"پس دادن پول"مشورت با پدر"

۲"با مامان و خواهرم قرار گذاشتیم بریم استخر"هم به خاطر پای مامانم"هم روحیه من و خواهرم""الاهی بمیرم برای مامانم""یعنی واقعا احساس میکنم اولاد به هیچ دردی نمیخوره

همین الان مامانم زنگید گفت:من خیلی بی حالم استخر نمیاممنم کلی غر زدم سرشونمیگم اولاد به درد نمیخوره واسه همینه

حالا قرار شد و من و خوارهم بریم""

۳ـ دیروز رفتیم دندان پزشکی"سه از دندون های من و با یکی از اقایی و یکی از مامانم"رو درستید دکتر""سه تایی با هم رفته بودیم""

چقدر پول این دندون پزشکی زوره""نه که بگم زیاد میگیرنا""منظورم اینه که اگه یه ذره رعایت کنی"نمیخواد یه دفعه ۴۰۰ هزار تومن بدی""

به قول مامانم:آدم هروقت میاد با خودش میگه"از دفعه دیگه رعایت میکنم قول میدم""ولی

بعدش دندون مامانم اوزاش(اوضاع) خیلی خراب بود""یعنی دکتر"لثه دور دندون رو برداشت و گفت:برو ۱۰ روز دیگ بیا تا جا باز کنه و روکش کنم""

خلاصه خیلی ظاهرش دلخراش بود""

بعدش من هرچی گفتم که نمیخواد امشب مهمونی بدید"گوش نکردن""یعنی از روی دلسوزیشونه دیگه"دلشون نمیاد ""مهموناشون خودمون بودیما""ولی غذاش سخت بود""یه غذای سنتی بود""

خلاصه که منم عین گاو پا شدم رفتم هییت"نه کمکی نه چیزی""

وقتی اومدیم"مامانم وسط کارش بود""انقدر سر و دندونشون درد می کرد که نمیتونستن حرف بزنن"

هیییییییییی از اولاد و هییییییی از حس مادری

۴:دیروز صبح هم با خواهرم به صورت اس ام اسی دعوا کردیم

من نمیدونم چرا ""ولی فکر میکنه مشکلاتش عمیقا و ...

البته شاید باشن""ولی خیلی از مشکلات عمیق راه حل های ساده داره""

مثلا خواهرم هر موقع میخواد با جذبه وو حدی باشه""یا به قول خودش اعتماد به نفس""بد اخلاق و تندخو میشه""

یا میگه شما توی زندگی من دخالت میکنید و این به خاطر اینه که من اعتماد به نفس ندارم و ...

ولی به نظر من خواهرم خیلی راحت میتونه احترام بخره و اجازه دخالت نده""ولی اون فکر میکنه که این یه

راه حل مشکله که باید...

اگه هروقت میاد اونجا بچش تمیز و مرتب باشه""دایم حواسش به بچش باشه""دیگه کسی برای کلوچه کاری نمیکنه"که بعدا بخواد به خواهرم چیزی یاد بده""یا وقتی میخواد بره "ریخت و پاش های کلوچه رو جمع کنه""مهربون باشه""لبخند بزنه""وقتی بی حال میشه""بگه:میشه چند لحظه مواظب کلوچه باشید""من استراحت کنم""

منم با دل و جون قبول میکنم""نه اینکه ولش کنه و بعدم از دست ما که گله و شکایت میکنیم ناراحت بشه""

به نظر من نباید جای گله و شکایت بذاری ""تا مورد احترام باشی""باید اول خودت به خودت احترام بذاری""

این ها رو نوشتم که یه روزی خودمم اگه"" اینطوری شدم یادم بیاد""

البته منم مشکلات اخلاقی کم ندارم هااا"

۵"چند روز پیش""یعنی شنبه"چهل روزگی نی نی بود""بردیمش حموم چهله""خونه مامان""مامان و اقایی هم اومدن""مامان نی نی رو بالای سر من گرفت""آقایی هم با این کاسه ها که توش قران نوشته"چهل بار اب ریخت روی سر محمد حسین "

اگه خرافاتم باشه "به هر حال آب قران هست و شفاست""ولی من خوشم اومد""

خوب حالا عکس ها:

حذف عکس م***حم**د با کیک ماهگردش

 اینجا رفته بودیم و پارک و مثلا پوشونده بودیمش که سرما نخوره"

این همون ننو که گفتم"مادربزگم دوختخ و وصل کردیم به اتاق""

این گلم برای تشکر از مامانی

پ.ن:اینو مینویسم برای ثبت""نخونید""گلاب به روتون:با امروز ۳ روز میشه که محمد حسین کاری نکرده""تو نت خوندم نوشته بود"بچه هایی که با شیر مادر تغذیه میشن تا ۷ روز اشکالی نداره""ولی خوب نگرانم!!

+ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 17:10 خانومی |

به نام خدا

الان اقایی و نی نی خوابیدن"من خیلی کم خوابیدم"یعنی از دیروز تا به حال شاید ۶ ساعت!!!

پست بعدی با عکس خواهد بود""

این پست چند تا سوال؟

۱"یه هدیه گرفتیم"ما بلد نیستیم باهاش بازی کنیم!!کسی بلده بهمون یاد بده؟لطفا

۲"کسی سریال به کجا چنین شتابان رو میبینه؟به نظرتون چطوره؟

۳"میدونید دوستای مجازیم رو خیلی دوست دارم؟و یه موقع هایی به شدت هوس میکنم ببینمشون"

*********************************جواب سوال ها یادتون نره لطفا

 

+ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 20:33 خانومی |

به نام حق

سلام

از تمام لحظه های خوابیدنش باید استفاده کنی""

میمانی بین کارها:مرتب کردن اتاق یا هال یا جارو و ظرف و نوشتن و نگاه کردن به فیلمی که ۱۰ روز پیش خریدی"یا زنگ زدن به خواهرت "عوض کردنش"شیر دادنش""یا ناهار خوردن!!!و یا آماده شدن برای آمدن همسرت""

و همه این ها یک الحمدالله بزرگ دارد"یک خداراشکر از ته ته دل""که فقط خودش میداند چقدر لذت بخش است این چند راهی!!!!

+ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 17:52 خانومی |

یا حلیم

سلام

ساعت حدود ۴:۳۰صبحه و ما هنوز بیداریم"اقایی گفتن بذار اذان بگه"نماز بخونیم"بعد بخوابیم""

همچنان در منزل مادر هستیمالان هم اقایی داره با داداشم شطرنج بازی میکنه"

الان نی نی سوخت گیری کرده و روی دستم خوابیده و من دارم با یه دست مینویسم"

قبل از اینکه شروع کنم ۲ تا نکته:

:۱:کوزه من می طراوت""اصلا کوزه خودمه دلم نمیخواد به تراود

سوتی بزرگی بود"از دوستان تذکر دهنده ممنونم"ولی بذارید پای حال بد

:۲:نظراتتون در مورد نوشتنم خیلی کمک کرد"ممنونم

حالا:

ببینید"من اصلا افسرده و ناراحت و حساس و اینا نیستم ""اتفاقا زیادی شادم

من توی وبم از احساس های لحظه ایم مینویسم"برای همین شاید یکمی تند و تیز باشه"

مثلا خودم که این چند تا پست قبلی رو خوندم"تعجب کردم"اگه وب خودم نبود""حتما فکر میکردم ...

از اینکه به فکرم هستید و نگرانم ""ممنون"

نی نی رو بردیم آزمایش زردی""شمارش روی ۷ بود""

حالا دارم بهش:ترنجبین و شیر خشت میدم""انشاالله

امشب جشن ماهگرد محمد حسین رو گرفتیم""کیک خریدیم ""و عکس خریدیم""البته دیروز بود"ولی نشد "امشب گرفتیم"

یکشنبه یه سری  مهمون سیاسی دارم(منظورم از سیاسی اقوام  اقایی هستن)

زنانه است و بجز اقایی مرد دیگه ای نیست""

امروز یه سری لباس اوردم خونه مامان که امتحان کنم""هی پوشیدم و هی پوشیدم""

در آخر یه دامن مشکی تا بالای زانو+یه بلوز آستین کوتاه سفید""توی این مایه

دامن یکمی بلندتر""آستین کوتاه تر

میخواستم توی این پست در مورد روزهایی که خونه مامان بودیم و تجربیاتم بنویسم مثلا""

انشاالله  یه موقع دیگه

کامنت ها روی هم اومده و من هنوز تایید نکردم""چشممممممم"سعی میکنم زودتر

+ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 4:35 خانومی |

سلام

مطالب در هم زندگیمه ""خیلی جالب نیست""به نظرم وقت گیره""نخون!!!!!

دو پست در یک روز""نشان دهنده چیه؟!!!

*دلم ریخت به هم بد جور""یه موقع هایی با خوندن یه مطلب در مورد فوت یکی""تمام اعتمادم به خدا از دستم میره""

خدا من خیلی ضعیفم""خیلیییییییییییی""تو نباید تنهام بذاری""خواهش""عزیزام رو برام نگه دار""تو خدایی مهربونترینی به ما""وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً: «خداوند نسبت به مؤمنان رحيم است»

**وقتی میبینی یکی عزیزش روو از دست داد""تازه میفهمی با داشتن اون عزیز"و نداشتن هیچی بجز عزیزات""ثروتمند ترین و خوشبخت ترینی""خدایا با بند بند وجودم شکرت"""""احساس میکنم با چیزایی که توی وبم مینویسم همه فکر میکنن من چقدر ادم حساس و استرسی هستم""مثلا در مورد پست قبل"فکر کنم فقط چند نفر متوجه منظورم شدن

***الان خونه مامان هستیم""تصمیم گرفتم چند روزی اینجا بمونم""به شدت دچار کم خوابی میشیم(منو و اقایی)

الان پسرک روی ننو (گهواره بچه های قدیمی""مادربزرگم برام دوخته )خوابیده""

****امشب رفتیم خونه خودمون و دوباره برگشتیم""مهمون داشتیم""شام قرمه سبزی درستیدیدم"مامان هم اومدن کمک"دوست اقایی"اقای میرزا...خانومش پسرک رو که دید"گفت زرده""از اون به بعد اقایی ریخته به هم""خودم هم دلشوره گرفتم"البته مامنم هم میگه زرده""انشاالله فردا میبریم آزمایش بده""

*****دلم میخواست یه پست جداگانه بذارم در مورد مزار حضرت زینب(س)""این وهابی های...

شیعه تنها مدد از حضرت حیدر گیرد                      از دل خاک چو حجر ابن عدی پر گیرد

در دفاع از حرم دختر مولا حتی                            او کفن پاره کند زندگی از سر گیرد

*****دلم میخواد لحظه لحظه پسرک رو ثبت کنم""همشو""مثلا اینکه:جدیدا میخنده""زیاد""قربون اون قیافه مضحکت برم من (شما بخونید نمکی)""راستش رو بخواین عکسی که از پسرک گذاشتم""زشترین عکس رو انتخاب کردم""برای چشم و ...خووووووو .....البته خشگل هم نیست

******دارم به اقایی ظلم میکنم""دست خودم نیست""میخوام یه برنامه هایی بذاریم برای امور معنوی""باید فکر کنم و همت انشاالله""

*******ترسایی که داشتم در مورد رابطم با اقایی بعد اومدن نی نی کمتر شده""البته فقط کمتر شده""سعی میکنم رفتار خوبی داشته باشم تا بازخورد خوبی بگیرم""تمام سعیم رو میکنم""

********دلم میخواد یاد امام زمانم باشم""امام زمان من""

 

+ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 2:36 خانومی |

یا خیر التوابین

سلام

بعضی وب ها هست که تا میبینم آپ شده"هر کاری هم که داشته باشم ""سعی میکنم برم و بخونم""

از اونایی که حتی خوندن آرشیوش هم لذت بخشه!!

یه موقع هایی هم به نویسندش حسودی میکنم""به خاطر نگاه قشنگش به زندگی""به خاطر اینکه مٍثلش نیستم""

یکی از اون وب ها رو قبلا معرفی کرده بودم:من"او

یکی دیگش:خوشبختی های یک زوج شیعه

البته وب های خانوادگی هم زیاد میرم""

البته بیشتر اون هایی که ازشون یاد بگیرم""حالا از بعضی هاشون برعکس"منظورم اینه:ادب از که آموختی بی ادبان""

البته این جور وب ها رو به هیچکس معرفی نمیکنم""اصلا کامنت نمیذارم و ...

ولی وب هایی مثل مال خودم رو نمیرم""یا اگه برم خیلی کم""فقط پیش دوستام""

دلم میخواد منم خوب باشم"خوب بنویسم""ولی از کوزه همان طراوت که در اوست""

چقدرررررررر دلم میگیره""موقع هایی که.....موقع هایی که یه دفعه یه فاصله بزرگ بین خودم و خدا میبینم""

ای خدا تو کمکم کن""من رو که میدونی....اقایی رو هم من خراب کردم""

اون بنده خوب و ماهت که روز خواستگاری به من گفت:نمیخوام وارد روز مرگی بشم""

ولی دل مهربونش طاقت نمیاره به من بگه نه!!!!ای کاش....

الان داره اذان میگه:میرم نماز""خدایا کمک""

+ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 20:24 خانومی |

به نام خدا

الان ساعت نزدیک ۲ نصف شبه""

خونه مامان هستم ""محمد حسین اینجا خوابیده""ساعت ۱۲ بردیمش حمام""الانم خوابیده"تخت""

جدیدا هرچی میخوام بنویسم""نمیتونم""دچار یک نوع وسواس شدم""

اونم اینه:دل کسی نشکنه!!

الان همین جمله اولی رو مخمه""نمیدونم پاکش کنم یا نه؟

با خودم میگم:اونایی که مادرشون در قید حیات نیستن"دلشون نشکنه""اونایی که فرزند ندارن چی؟؟یا اونایی که دست تنهان برای بزرگ کردن فرزنداشون""

خداییش همش همه چی میره رو اعصابم""منظورم از همه چی""حرف هایی که تو وبم میزنم هاا"

آخه چند تا مورد داشتم که از توی خاطراتم""دلشون شکسته""بهم گفتن""البته خدا خیرشون بده

خوب منم واقعا نمیخوام این اتفاق بیوفته"""برای همینه که چند وقته نمی نویسم""حتی یه موقه هایی هم وقت دارم""هم علاقه""ولی...

دلم میخواد از محبت های اقایی بنویسم""از دلتنگیام""از نی نی و کاراش""از حسام""از وضعیت الانم""

ولی ....

دلم میخواد نظر واقعی تون رو بدونم""لطفا""واقعی""وو خواهشا و صد خواهشا همه""حتی خاموش ها کمکم کنن""

پ.ن:آقایی یه عکس از بچگیش داره که خیلیییییییییی نازه و من عاشقشم""کردم بک گراند گوشیم""

بعدش دیروز بهش میگم:عکست و به دوستام نشون دادم""میگن نی نی شبیه شماست

اقایی:انقدر این عکس منو به همه نشون نده"آخرش چشم میخورم!!!

من:اون که بچه گیاته""چه ربطی داره؟؟؟؟

اقایی:به هرحال!!!!تازه الان که کودک درونمم اون شکلیه""خوووو چشم میخوره!!!

پ.ن:پی نوشت اولی الان رو مخمه

+ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 2:7 خانومی |

یا هو

""یا علی""

مبارک باد میلاد مادر تموم عالم

 

و بر تموم مادران و بانوان زمین

 

+ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 9:50 خانومی |

یا هو

سلام

به خاطر عکس ها ببخشید""فکر کنم دیگه درست شده باشه!!

محمد حس

نمای کلی اتاق آقا

پ.ن:امروز برای اولین بار سر محمد حسین داد کشیدم""شرمندم مامان جون""هر وقت یادش میوفتم بغضم میگیره""

پ.ن:همسرم "عزیزم"بابای مهربون""از اینکه درکم میکنی و همراهی""ممنونم""جبران که نمیشه""دعات میکنم""

+ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 23:56 خانومی |

به نام حق

سلام به همگی

تایید ۵۴ تا کامنت با جواب""تو شرایطی که وقت کمه و نی نی هم داری""باعث میشه به ادم یه حس غرور دست بده

دیشب خاله اقایی اومدن دیدن نی نی +مادر اقایی""

الان هم اقایی رفتن برگه بیمه تکمیلی من رو درست کنن""دستشون درد نکنه""

دیگهههههههههه:آهان خاله خودمم"پری روز اومدن دیدن نی نی""دیروز هم رفتن""دستشون نه درده""

دوستام (مهدیه و مرضیه)دیشب اومدن""شام هم از بیرون سفارش دادیم""خوش گذشت""

ولی یادم موند که هر وقت میرم پیش کسی که تازه زایمان کرده حرف های ناامید ی نزنم""دیشب به خاطر حرفامون یه زره حالم بد شد""

و امااااااااااااااااا عکس نی نی""

خووو دلم نیومد دوستای قدیمیم نتونستن ببینن

""عکس جدیدش:حذف شد

نمای کلی اتاق ما:حذف شد

پ.ن:خدای مهربونم برای هر لحظه ای که نا خود آگاه ناشکری کردم""منو ببخش""افسرگی پس از زایمانه دیگه!!!

+ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 14:48 خانومی |