خاطرات خانومی و آقاییش
لحظه های زندگی مان پر از خدا
یه شوهر دارم 32
یه شوهر دارم: 

دیروز تمام تلاشم رو کردم که باهم آشتی بشیم" 

آخه هر موقع میخوایم بریم مشهد شیطون تمااااااااااام تلاشش رو میکنه"که روزای پر از نور مشهد و سیاه کنه" 

میدونم واضح ننوشتم" 

آشتی شدیم"پوزه شیطون رو به خاک مالیدیم"منو و آقایی دوتایی 

یه شوهر مااااااااااااااااه دارم  وقتی بد اخلاقی میکنه" و من گله میکنم که چرا اخلاقت ...

آخرش میگه:خانومی خوب تو زنی و من مردم"اصلنشم خدا زن  رو  با محبت آفریده"ببین پرستارا زنن"مادرا زنن" 

من میگم :یعنی خدا مردا رو گودزیلا آفریده ؟ 

آقایی: 

من:  

پ.ن:یه پسرک دارم" 

این روزا میفهمم پاره تن که میگن یعنی چی" 

این روزا میفهمم خانوم رباب(ص) دق کرد یعنی چی" 

داریم میریم:

 

| پنجشنبه سی ام بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم31
به نام خدا  

یه شوهر دارم:
آخرین دعوامون سر این بوده که:من تنهایی بستنی نمیخورم
  

زن و شوهر خل هم خودتونید 

پ.ن:یه پسرک دارم: یک عالمه پنیر گذاشت توی دهنش و خورد 

"با عصابانیت بهش گفتم:هییییی خر میشی انقدر پنیر میخوری" 

بعد از چند دقیقه میاد میگه:مامانی خر خوردم!!!!

| دوشنبه بیست و هفتم بهمن 1393 | خانومی
متفرقه 1
    
به نام خدا  

 ادامه واکنش‌ها به جنایت «چپل‌هیل»/ وقتی «رویترز»، «سی.ان.ان» و «بی.بی.سی» کر و کور و لال می‌شوند! -

  

 

 

مراجعه شود

حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که:سکوووووووووت نکنیم""وبلاگ های ما میشه صدای فریاد این 3 تا جوون باشه"

| شنبه بیست و پنجم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 30
یه شوهر دارم: 

از سر کار میزنگه میگه:بیام خونه بهم غذا میدی؟یا همین جا بخورم؟ 

من:تشریف بیارید"براتون غذا پخیدم سرورم

آقایی:منم قربون شما بروم آیا؟  

پ.ن:آقایی همیشه میگه:توی اسلام گفته کار خونه به عهده زن نیست"اگه هم کاری بکنه خیلی ثواب میکنه و جهاده"خیلی لطف میکنی خانومی "منم بهش میگم:توی اسلام گفته مرد هم باید در حد خوراک و پوشاک عا ادی"در حد وسعش برای زن و بچش تلاش کنه"ولی شما خیلیییییییییییییی بیشتر از اونی که باید تلاش میکنی و اصلا کم نمیذاری" 

هیچی دیگه بعدش دعوامون میشه 

چون هی میخوام دست هم ببوسیم اون یکی نمیذاره

| یکشنبه نوزدهم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 29
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

بهش میگم پنجشنبه روزه بگیریم؟میگه:باشه"

آقایی شب کاره"میزنگه میگه:یا برای سحری از الان غذا از بیرون بگیر یا اجازه نمیدم روزه بگیری" 

من:روزم واجبه اجازه شما لازم نیست که" 

آقایی:ایمممم باشه"پس اگه بیام ببینم بدون سحری روزه ای میزنم له و لوردت میکنم"

عاشق مرد دیکتاتورم هستم  

پ.ن:یه پسرک دارم:براش کتاب قصه دندون درد رو خوندم"یه دفعه وسط بازیش میگه:آخ دندونم ماماجون درد میکنه دوباره(قسمتی از شعر کتاب) 

بعد که شروع به خوندن باهم میکنیم میبینم کلی از شعرو حفظه

| شنبه یازدهم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم28
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

وقتی بعد از 8 سال خونه داری(4سال اولش درس میخوندم)بهش میگم:میخوام برم سر کار"یه کاری که توی خونه هم بشه انجامش داد" 

اولین چیزی که میگه: 

خانومی "جون من کم و کسری داری؟ چیزی میخوای نمیتونی بخری؟پول میخوای؟

بعد از یک ربع حرف زدن من:که نه بابا و .. 

میگه:تو لیاقت زندگی بهتر از اینا رو داشتی"شرمندتم"بیشتر سعی میکنم و ... 

هیچی دیگه کنسل شد به خاطر یک عدد همسر غیرتیه خوردنیه ... 

پ.ن:یه پسرک دارم: تا امام ششم رو بلده توی 20 ماهگی"امام اول رو همون یک سالگی یاد گرفت" 

میگم:امام اول؟  پسرک:علی (ع)

        امام دوم:حنَ (,ع)

        امام سوم:حُنین (ع)(شروع به سینه زنی :حس حس حس باشور) 

        امام چهارم:سجا (ع)

         امام پنجم:قابر (ع)

         امام ششم:صاقد(ع) 

یه پسرک شیعی دارم انشااللهیه یار امام زمان انشاالله"وای خدا یعنی میشه؟

| پنجشنبه نهم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 27
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

عادت داشت صبح ها که میرفت سر کار"بیاد منو ببوسه تو خواب" 

آقا نمیدونم چی شد این عادت از سرش پرید 

چند بار تذکر دادم"فایده نداشت"دیگه نمیگم که"اصلا من برا خودش میگم 

پ.ن"یه پسرک دارم"خیلی خیلی زود به حرف افتاه"یه موقع هایی با دستش میزنه رو لپش میگه:هییی مامان گذا سوخ(سوخت)

| چهارشنبه هشتم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 26
به نام خدا 

یه شوهر دارم 

وقتی یه موقع هایی یه چیزی رو با حرص و عصبانیت بهش میگم"  

میگه:ببخشید آقاااااااااااااااااااااا شب بود سیبیلاتون رو ندیدیم  

خیلی اوقات همین جوری وسط دعواهامون همدیگه رو به خنده میندازیم و دعوا تموم میشه"بعدش با آرامش با هم صحبت میکنیم" خیلییییییییی از اوقات دعوا رو تو زندگیامون شیطون ادامه دار میکنه"مام میزنیم دک و پوز شیطون رو میاریم پایین"شمام تمرین کنید"به جان خودم حال میده"وسط دعوا یه چیز خنده دار بگی"بعد هیچ کدوم از دو طرف نتونن خندشون رو کنترل کنند" 

البته میدونم ما خانوما تا درمورد موضوع صحبت نکنیم آروم نمیشیم"ولی خوب بعد از آرامش بیشتر جواب میده" 

خلاصه این شما و این دک و پوز شیطان

| سه شنبه هفتم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم25
به نام خدا: 

یه شوهر دارم: 

وقتی بیرون از خونه هستیم اگه حواسم نباشه و موهام بزنه بیرون"یا جلوی چادرم باز  بشه" 

اخماش رو توهم میکنه و با یه ته خنده قشنگ اشاره میکنه یا میگه:بپوشون اون خشگلیا رو" 

پ.ن:از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون "دلم ضعفففففففففف میره برا غیرتی بازیاش  

البته به روش نمیارم که ذوقیدم هااا

| دوشنبه ششم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم24
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

با بداخلاقیاش و تحویل نگرفتناش بعد از یه مهمونی بسیاااااااار سخت و سریع "بهم یادآوری میکنه"باید نیت هام رو درست کنم "وو فقــــــــــــــــــــــــط برای خدا  کار کنم" 

خواسته یا نا خواسته کمکم کردی عزیز:) 

پ.ن:دیروز یه تصمیم ناگهانی گرفتم"ساعت 2 بعدازظهر یادم افتاد فردا سالروز میلاد حضرت عبدالعظیم هست"تصمیم گرفتم تولد بگیرم و جشن"  

زنگ زدم سه تا از دوستای خانوادگیمون برای شام بیان" 

با خودمون میشدیم 8 نفر(دو نفرشون کنسل کردن شدیم 6 تا)  

شام زرشک پلو با مرغ درست کردم و سالاد و سوپ و صد البته کیکه هل و گلاب 

همششششششش داشتم مدویدم "تازه فکر کنید با پسرک 

از اولش از ته دل نیت کردم برای آقا حضرت عبدالعظیم"فقط 

آقایی 6 از سر کار اومد"با اینکه ازش اجازه گرفته بودم و هیچ مخالفتی نکرده بود"دیدم اصلا شادی توی چهرش نیست و حتی ناراحتی میدیدم" 

گذاشتم به حساب خستگی و بهش گفتم برو بخواب" 

خلاصه سالاد رو درست کرد و رفت خوابید" 

توی دلم گفتم برای خداست"پس نباید ناراحت بشی" 

آقایی همیشه توی مهمونی ها "خیلی منو تحویل میگیرن"یه جوری که کسی نفهمه ها"مثلا با لبخند های از دور یا یه موقع هایی یواشکی یه بوس از دور که کسی نفهمه"خستگیم کاملللللللللل در میرفت و روحیه میگرفتم و بهم خوش میگذشت" حتی مواقعی که خستس محبتش رو نشون میده

آقایی توی این مهمونی"بداخلاقی کرد"کمک نکرد "حتی بعدش که رفتن کمک نکرد و بداخلاقی"همیشه عادت داره بعد از همه مهمونی ها تا در و میبندیم بغلم میکنه و میگه خسته نباشی با یه لبخند قشنگ و کلی تشکر" 

ایندفعه نمیگم چی شد "ولی خیلییییییییی خورد توذوقم"هزار بار هم بهش گفتم اگه از یه کاری راضی نیستی بگو"مثلا سر مهمونا که مشورت کردم یه نفر رو به خاطر بچه شیطونش گفت نه"(3 تا بچه بودن) 

خلاصه وقتی از دور نگاه کردم دیدم اگه فقط برای خدا و آقا بود"ناراحتی نداشتم" 

آقایی ناخواسته کمکم کرد"  

ناخواسته ممنونشم

| یکشنبه پنجم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم22
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

دعوا که تموم میشه"میگه:هااااااا چیه؟هااااااا؟منت کشی؟بعدم قیافشو شبیه بچه های خوردنی میکنه:))) 

خدایا شکرت به خاطر مردی از جنس بنده های مومنت:)  

البته خیلییییییییی اوقاتم من میرم جلو و همینا رو میگم و مخندیم و تموم میشه

پ.ن:دوستان یه خانومی هست که ختم قران برمیداره به نیت شما و پول میگیره""مثلا یه ختم قرآن برمیداره تو  یه ماه به نیتی که شما دارید"مثلا:برسه به روح عزیزتون"یا سلامتی یه مریض و یا.... 

یا چهله عاشورا و ... 

ازم پرسید شما کسی رو میشناسی که بهش بگید" 

گفتم توی وب میگم" 

پولشم کارت به کارت میگیره"برای اینکه شناخته نشه توسط آشنا "گفت شماره کارت خودمو نمیدم"مال یکی از دوستامه" 

البته اینجوری که من دیدم(ظاهرش) وضع مالیش بد نیست"ولی خوب چهله میگیره و پول میگیره" 

هرچیییییییی هم در مورد قیمت ازش سوال کردم"هی میگفت:چون هدیه است و قرآنه من قیمت نمیگم"هرکسی خودش تعیین کنه" 

اکه کسی خواست کامنت بذاره"بهش خبر بدم"

| پنجشنبه دوم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم23
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

دعوا که تموم میشه"میگه:هااااااا چیه؟هااااااا؟منت کشی؟بعدم قیافشو شبیه بچه های خوردنی میکنه:))) 

خدایا شکرت به خاطر مردی از جنس بنده های مومنت:) 

پ.ن:دوستان یه خانومی هست که ختم قران برمیداره به نیت شما و پول میگیره""مثلا یه ختم قرآن برمیداره تو  یه ماه به نیتی که شما دارید"مثلا:برسه به روح عزیزتون"یا سلامتی یه مریض و یا.... 

یا چهله عاشورا و ... 

ازم پرسید شما کسی رو میشناسی که بهش بگید" 

گفتم توی وب میگم" 

پولشم کارت به کارت میگیره"برای اینکه شناخته نشه توسط آشنا "گفت شماره کارت خودمو نمیدم"مال یکی از دوستامه" 

البته اینجوری که من دیدم(ظاهرش) وضع مالیش بد نیست"ولی خوب چهله میگیره و پول میگیره" 

هرچیییییییی هم در مورد قیمت ازش سوال کردم"هی میگفت:چون هدیه است و قرآنه من قیمت نمیگم"هرکسی خودش تعیین کنه" 

اکه کسی خواست کامنت بذاره"بهش خبر بدم"

| پنجشنبه دوم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 22
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

وقتی شارژ گوشیم تموم میشه"حواسش هست"وقتی حقوق میگیره"اولین کاری که میکنه برام شارژمیفرسته"دومین کاری که میکنه"میزنگه میگه:چقدر باید بریزم به حسابت "ماه پیش چقدر از پولی که برای خودت بود خرجیدی؟ 

و وقتی میگم نه"آخرش کار خودشو میکنه" 

بی نهایت سپاس گذارم که تمام حقوقت رو بدون کوچکترین اخمی برای ما میذاری"خوش به حالت برای جهاد کاملی که میکنی"  

با خودم فکر میکردم اگه من بودم خستگی تو تنم میموند بعد از یه ماه کار"واقعا میموند"   

 

 

پ.ن:دوستان قدیمیم کجایید؟

| چهارشنبه یکم بهمن 1393 | خانومی
یه شوهر دارم21
به نام خدا 

یه شوهر دارم 

توی چهله هایی که برمیدارم"بی دریغ کمک  میکنه" ین دفعه چهله جامعه کبیره برداشتیم" 

بهش میگم:آقایی دوتا عقبم میخونی؟ 

میگه:اونوقت چی به من میرسه؟ 

میگم:ثواااااااااااااب بنده خدااااااا 

پ.ن:توی وب یه دوست ی چیزی خوندم که به نظرم اومد منم بنویسم: 

ببنید دوستان"من خودم خیلیییییییییی میترسم که با نوشته هام دل بشکنم"اگه قدیمی ها یادشون باشه"توی چند تا پست هم پرسیدم که تا حالا دل کسی لرزیده از نوشته هام یا نه؟ 

ولی گفتن یه نکته رو لازم میدونم: 

من تمام سعیم رو میکنم که ویژگی های مثبت آقایی رو ببینم"توی وبم هم فقطططططططططط خوبی هاش رو مینویسم" 

 هممون ایراد داریم"منو آقایی دعوا هایی داریم که من از گفتنش خجالت میکشم"جدا میگم" 

ولی این روش رو اجرا کردم برای دیدن خوبی هاش"و اصلاح بد دلی های خودم" 

به نظر من همه این وب رو بزنن"جدی میگم"از دست پدرت ناراحتی و کینه داری و خوب نمیشه"بزن:یه پدر دارم... 

همه خوبی هاشون ببین"حتی ریز هاشو" 

بزن:یه خواهر دارم" 

بزن"یه دوست دارم 

بزن:یه مادر شوهر دارم(اینو منم باید بزنم

بزن یه خدا دارم:خیلی اوقات من از دست خدا هم دلخورم"استغفرالله"چقدر من پرویم"چقدر خدا مظلومه 

خیلی از عاشقانه های ما با همسرامون"برامون عادی شده و دیگه نمیبینمشون" 

ولی وقتی توی یه زوج دیگه ریز میشیم"خیلی عاشقانه میبینیم"که اونا خودشون متوجه نیستن"  

مثلا من میدیدم همسر دوستم تو رستوران صندلی رو برای خانومش میکشه عقب تا بشینه"برای من حس زیبایی بود "ولی خودش براش عادی شده بود انقدر که تشکر هم نداشت"

منظورم رو گرفتین"بیاین بشیم شخص سوم زندگیامون" از دور نگاه کنیم" 

مثلا من خودم خیلی فکر میکرم ما عادی هستیم و عشقولانه نیستیم و مال دوران عقد بودو ... 

ولی ریز شدم:مثلا الان کیف میکنم وقتی میخوام از خیابون رد شیم"آقایی دستش رو میذاره رو کمرم "این یه نوع حس ناخودآگاه حمایتی هست که داره" خوب این برای من عادی شده بود"ولی سعی کردم ریز بشم و به زندگیم نگاه کنم" 

حالا این حس به آقایی هم منتقل شده"اونم خیلی چیز ها رو عاشقانه میبینه" 

پ.ن2:همه مشکلات عمیق و بزرگ دارن"بعضی هاشون نمیشه گفت"بعضی هاشم فایده نداره"من خودم  از یکیش آب میشم هر روز"خدا همه مریض ها رو شف بده" 

ولی نباید این مشکلات جلوی دیدن خوشبختی رو بگیره"از خدا بخوایم"خودش خدایی میکنه"

| سه شنبه سی ام دی 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 20
به نام خدا 

یه شوهر دارم : 

با اینکه کمبود خواب شدید داره"صبح هم باید 6 بره سر کار 

وقتی میبینه خوابم نمیبره و این دنده اون دنده میشم" 

میگه:بیا بغلم شاید ّآروم بشی"

هم من هم اون میدونیم آقایی اینطوری خوابش نمی بره "از اولش تنهایی میخوابید" 

ولی خودش با چشم های خسته پیشنهاد میده برم بغلش تا آرامش بگیرم" 

وقتی تشکر میکنم "میگه:خدا گفته:'الرجال قوامون علی النساء' " میخوام رو سفید باشم"

عاشق برداشت های عاشقانش از قرآنم

| دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | خانومی
یه شوهر دارم19
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

اومده بالا سرم نگاه میکنه دارم مینویسم"میگه":میخوای تو وبت به من فحش بنویسی؟ 

من:تا حالا ازت بد ننوشتم" 

میگه:الان یه کاری میکنم فحش بنویسی"بعدم گرفته منو محکممممممممممم فشار میده" 

آنقدررررررررر بدم میاد از این  کار 

پ.ن:امروز باهم بحثمون شد"بعدش رفتیم شهید گمنام"برگشتنی اخماش توو هم بود"راه رو کج کرد نرفت خونه"بهش میگم:کجا میری؟ 

با اخمای تو هم میگه:دارم میرم برات بستنی بخرم 

 هیچی دیگه منم خره بستنی"آشتیدم

| شنبه بیست و هفتم دی 1393 | خانومی
یه شوهر دارم18
به نام خدا 

یه  شوهر دارم که بزرگترین تهدیدش برای راضی کردن من توی هر موردی اینه:  

من دیگه برا نماز صبح بیدارت نمیکنم  

ای خداااااااااا"خوووو من چی کار کنم "خودم نمیتونم بیدار بشم

یعنی آقایی بیچاره ده بارررر منو با انواع روش ها:ناز و نوازش و قللک و تکون دادن و..."تا بلاخره بلند میشم" 

تا با یه کاری مخالفت میکنم"اقایی سریع میگه:بااااااااااااااااااااشه پس نماز صبح با خودت

| چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 | خانومی
یه شوهر دارم17
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

دعوای خونش اومده بود پایین"منم براش تنظیمش کردم 

امضا:یک عدد خانومیه متین و موقر و با آرامش 

پ.ن:این روزا تنبلیه خونم زده بالااااااااااا حسابی"کسی هست تنظیمش کنه؟

| یکشنبه بیست و یکم دی 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 16
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

پست 11 رو خونده میگه:من بلد نبودم؟من؟ 

اصلا  بوگو چی رو بلد نبودم؟ 

حالا بیا و یه ساعت براش توضیح بده بابا منظورم این بود که حجب و حیا  رو دوست داشتم و اینکه معلوم بود  اولین نگاه عاشقانه مال من بوده "مگه قبول میکنه 

پ.ن:دیروز یه خبر خوب شنیدم(خونه)دعا کنید بشه دوستان"از خونه مامانشون اومده"با یه شیطنت خاصی که تو چشماشه میگه:بیا کلییییییییییی خبر دارم برات 

من"بگووووووووووووو""آقایی:نههههههه اول برم وضو بگیرم و نماز" 

خووو نامرد بعد از اینا میگفتی خبر داری"من سکته میکنم

| شنبه بیستم دی 1393 | خانومی
یه شوهر دارم 15
به نام خدا 

سلام دوستان"عید همگی مبارک" 

به نظرم امروز روز خیــــــــــــــــــــــــلی بزرگیه"یه جوری جشن بگیرید" 

هرجوری که دوست دارید" 

مثلا :امروز غذا از بیرون بگید(یکی به نفع ما خانوما

یا یه کیک کوچولو درست کنید"(یکی به نفع آقایون)خیلی هم سخت نباشه که پشیمون بشید"مثلا کیک فنجونی"خیلی آسونه "حتما هم خوب درمیاد 

یا اصلا برید بیرون بگردید و توی هوای سرررررررررد بستنی بخورید(یکی به نفع بچه ها

خلاصه که یه جوری خوشحال باشد"توی آسمون ها همه خوشحالند"امروز آسمونی ها عیدی هم میدن"یادتون نره"برای منم دعا کنید"  

یه شوهر دارم: 

یه همچین روزی اومده خواستگاریم"روز میلاد پیغمبرمون" 

دیشب بهش میگم:بیا بوسم کن"مبارک باشه" 

میگه:واااااااااااااا چه بی حیا"هنوز خواستگاری که نیومدم" اصلا شاید پشیمون شم"نیام فردا

| جمعه نوزدهم دی 1393 | خانومی
AbouT

اینجا خاطرات با عشقم ثبت میکنم
تحصیلات خانومی:لیسانس
تحصیلات اقایی:فوق لیسانس
سال 86 عقد عشق بستیم
سال86 رفتیم تا بقیه عمرمون رو باهم( هم سر) باشیم.
دلم میخواد توی این وبلاگ به اضافه ثبت خاطرات روزانه از تجارب هم استفاده کنیم.
لطفا پی نوشت یه شوهر دارم 21 رو بخونید"
DesiGn
|TW|
CateGories
AuthorS