خاطرات خانومی و آقاییش
لحظه های زندگی مان پر از خدا
یه شوهر دارم 34
به نام خدا 

یه شوهر دارم : 

با تموم خستگیش"توی خونه تکونی واقعا کمکم میکنه"تازه نگران هم هست که کارامون نمونه 

این شب ها بعد از هیت باتموم خستگیش دل به دلم میده و خونه رو تغیرر دکوراسیون میدیم 

بعدم وقتی خستگی و کلافگی منو میبینه"میگه:اصلا شما برید بشینید "برید با حسین یه چیزی بخورید" همش با من

این جملش کافیه که من انرژی بگیرم برای دو روز دیگه کاری  

آقایی شیطون میدونه که کار مرد تو خونه جهاد محسوب میشه و چقدر ثواب و ... 

پ.ن:یه پسرک دارم کلی تو این خونه تکونی ها خسته شده از دست نزن و برو عقب و ... 

پ.ن:اگه تا عید ننوشتم نوروز فاطمیتون خوش و سرشار از خدا 

نورز سر سفره زهرا هستیم                       سالی که نکوست از بهارش پیداست

| پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر داریم 33
یه شوهر دارم: 

روزی که عقد کردیم"یه 15 روز بعدش فاطمیه بود" 

اومد برای مشکی پوشیدنش ازم اجازه گرفت" 

گفت:شما عروسی"دلت نمیگیره من مشکی بپوشم؟  چشماشم یه حالت مظلومی میکنه:)))(همیشه بهش میگم:مظلوم نما)

اقایی از فاطمیه اول میپوشن تا چهلم مادر (ص) 

گفتم:چرا که نه"حتما""و توی دلم برای اجازه ای که گرفته بود قند آب شد:))) 

پ.ن:یه پسرک دارم:  

دارم کم کم از شیر میگیرمش"از قبل مشهد شروغ کردم"یعنی 25 بهمن"دو وعده بیشتر تو روز بهش شیر نمیدم"هر دو هم موقع خواب"" 

بعد میاد میگه:مامان سیر(شیر) 

من:شیر فقط موقع خواب پسرکم 

سرشو میذاره زمین میگه:خوابیدم

| یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 32
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

میگه پاشو آماده شو بریم هیت" 

میگم:نه من امشب نمیام"حسین خیلی اذیت میکنه" 

میگه:اصلا  من نگهش میدارم"قول میدم بعدشم بهت غر نزنم:))) 

میگم:نه اصلا حسش نیست"کلییییی هم کار دارم"خونه تکونی:((((

آقایی:تو بیا امشب "قول میدم وقتی برگشتیم "انقدررررررررررررر کمکت کنم که بگی ایول آقایی اصلا انتظار نداشتم  انقده کارام بره جلو""تو فقط بیاااااا

قربونت برم که به فکر دنیای معنوی من هم هستی عزیزترینم 

پ.ن:یه پسرک دارم"دست شویی کرده "میگم:بیا مامان جان"بیا بریم عوضت کنم" 

میگه:عبض نه"بوشور منووووو

| جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 32
به نام خدا 

یه شوهر دارم : 

پایس برای من که خ.نه تکونی نکنم 

بهش میگم:آقایی اصلا تنبل شدم"یه جوری"نه قرانم رو میخونم "نه خونه تکونی و ... 

میگه:اوه حالا وقت هست باهم شروع میکنیم""حالا امروز چندمه؟10 اسفند 

یه شوهر دارم:عاشق پیرهن مشکی پوشیدنشم برا فاطمیه""انقده ناز میشه که نگوووو 

یه پسرک دارم:توی 20 ماهگی خودش خود به خود پستونک رو گذاشت و دیگه بهش لب نزد 

پ.ن:دوستان کامنت ها رو تاید میکنم"شرمندم دیر شده

| دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 32
یه شوهر دارم: 

دیروز تمام تلاشم رو کردم که باهم آشتی بشیم" 

آخه هر موقع میخوایم بریم مشهد شیطون تمااااااااااام تلاشش رو میکنه"که روزای پر از نور مشهد و سیاه کنه" 

میدونم واضح ننوشتم" 

آشتی شدیم"پوزه شیطون رو به خاک مالیدیم"منو و آقایی دوتایی 

یه شوهر مااااااااااااااااه دارم  وقتی بد اخلاقی میکنه" و من گله میکنم که چرا اخلاقت ...

آخرش میگه:خانومی خوب تو زنی و من مردم"اصلنشم خدا زن  رو  با محبت آفریده"ببین پرستارا زنن"مادرا زنن" 

من میگم :یعنی خدا مردا رو گودزیلا آفریده ؟ 

آقایی: 

من:  

پ.ن:یه پسرک دارم" 

این روزا میفهمم پاره تن که میگن یعنی چی" 

این روزا میفهمم خانوم رباب(ص) دق کرد یعنی چی" 

داریم میریم:

 

| پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم31
به نام خدا  

یه شوهر دارم:
آخرین دعوامون سر این بوده که:من تنهایی بستنی نمیخورم
  

زن و شوهر خل هم خودتونید 

پ.ن:یه پسرک دارم: یک عالمه پنیر گذاشت توی دهنش و خورد 

"با عصابانیت بهش گفتم:هییییی خر میشی انقدر پنیر میخوری" 

بعد از چند دقیقه میاد میگه:مامانی خر خوردم!!!!

| دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
متفرقه 1
    
به نام خدا  

 ادامه واکنش‌ها به جنایت «چپل‌هیل»/ وقتی «رویترز»، «سی.ان.ان» و «بی.بی.سی» کر و کور و لال می‌شوند! -

  

 

 

مراجعه شود

حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که:سکوووووووووت نکنیم""وبلاگ های ما میشه صدای فریاد این 3 تا جوون باشه"

| شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 30
یه شوهر دارم: 

از سر کار میزنگه میگه:بیام خونه بهم غذا میدی؟یا همین جا بخورم؟ 

من:تشریف بیارید"براتون غذا پخیدم سرورم

آقایی:منم قربون شما بروم آیا؟  

پ.ن:آقایی همیشه میگه:توی اسلام گفته کار خونه به عهده زن نیست"اگه هم کاری بکنه خیلی ثواب میکنه و جهاده"خیلی لطف میکنی خانومی "منم بهش میگم:توی اسلام گفته مرد هم باید در حد خوراک و پوشاک عا ادی"در حد وسعش برای زن و بچش تلاش کنه"ولی شما خیلیییییییییییییی بیشتر از اونی که باید تلاش میکنی و اصلا کم نمیذاری" 

هیچی دیگه بعدش دعوامون میشه 

چون هی میخوام دست هم ببوسیم اون یکی نمیذاره

| یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 29
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

بهش میگم پنجشنبه روزه بگیریم؟میگه:باشه"

آقایی شب کاره"میزنگه میگه:یا برای سحری از الان غذا از بیرون بگیر یا اجازه نمیدم روزه بگیری" 

من:روزم واجبه اجازه شما لازم نیست که" 

آقایی:ایمممم باشه"پس اگه بیام ببینم بدون سحری روزه ای میزنم له و لوردت میکنم"

عاشق مرد دیکتاتورم هستم  

پ.ن:یه پسرک دارم:براش کتاب قصه دندون درد رو خوندم"یه دفعه وسط بازیش میگه:آخ دندونم ماماجون درد میکنه دوباره(قسمتی از شعر کتاب) 

بعد که شروع به خوندن باهم میکنیم میبینم کلی از شعرو حفظه

| شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم28
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

وقتی بعد از 8 سال خونه داری(4سال اولش درس میخوندم)بهش میگم:میخوام برم سر کار"یه کاری که توی خونه هم بشه انجامش داد" 

اولین چیزی که میگه: 

خانومی "جون من کم و کسری داری؟ چیزی میخوای نمیتونی بخری؟پول میخوای؟

بعد از یک ربع حرف زدن من:که نه بابا و .. 

میگه:تو لیاقت زندگی بهتر از اینا رو داشتی"شرمندتم"بیشتر سعی میکنم و ... 

هیچی دیگه کنسل شد به خاطر یک عدد همسر غیرتیه خوردنیه ... 

پ.ن:یه پسرک دارم: تا امام ششم رو بلده توی 20 ماهگی"امام اول رو همون یک سالگی یاد گرفت" 

میگم:امام اول؟  پسرک:علی (ع)

        امام دوم:حنَ (,ع)

        امام سوم:حُنین (ع)(شروع به سینه زنی :حس حس حس باشور) 

        امام چهارم:سجا (ع)

         امام پنجم:قابر (ع)

         امام ششم:صاقد(ع) 

یه پسرک شیعی دارم انشااللهیه یار امام زمان انشاالله"وای خدا یعنی میشه؟

| پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 27
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

عادت داشت صبح ها که میرفت سر کار"بیاد منو ببوسه تو خواب" 

آقا نمیدونم چی شد این عادت از سرش پرید 

چند بار تذکر دادم"فایده نداشت"دیگه نمیگم که"اصلا من برا خودش میگم 

پ.ن"یه پسرک دارم"خیلی خیلی زود به حرف افتاه"یه موقع هایی با دستش میزنه رو لپش میگه:هییی مامان گذا سوخ(سوخت)

| چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 26
به نام خدا 

یه شوهر دارم 

وقتی یه موقع هایی یه چیزی رو با حرص و عصبانیت بهش میگم"  

میگه:ببخشید آقاااااااااااااااااااااا شب بود سیبیلاتون رو ندیدیم  

خیلی اوقات همین جوری وسط دعواهامون همدیگه رو به خنده میندازیم و دعوا تموم میشه"بعدش با آرامش با هم صحبت میکنیم" خیلییییییییی از اوقات دعوا رو تو زندگیامون شیطون ادامه دار میکنه"مام میزنیم دک و پوز شیطون رو میاریم پایین"شمام تمرین کنید"به جان خودم حال میده"وسط دعوا یه چیز خنده دار بگی"بعد هیچ کدوم از دو طرف نتونن خندشون رو کنترل کنند" 

البته میدونم ما خانوما تا درمورد موضوع صحبت نکنیم آروم نمیشیم"ولی خوب بعد از آرامش بیشتر جواب میده" 

خلاصه این شما و این دک و پوز شیطان

| سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم25
به نام خدا: 

یه شوهر دارم: 

وقتی بیرون از خونه هستیم اگه حواسم نباشه و موهام بزنه بیرون"یا جلوی چادرم باز  بشه" 

اخماش رو توهم میکنه و با یه ته خنده قشنگ اشاره میکنه یا میگه:بپوشون اون خشگلیا رو" 

پ.ن:از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون "دلم ضعفففففففففف میره برا غیرتی بازیاش  

البته به روش نمیارم که ذوقیدم هااا

| دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم24
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

با بداخلاقیاش و تحویل نگرفتناش بعد از یه مهمونی بسیاااااااار سخت و سریع "بهم یادآوری میکنه"باید نیت هام رو درست کنم "وو فقــــــــــــــــــــــــط برای خدا  کار کنم" 

خواسته یا نا خواسته کمکم کردی عزیز:) 

پ.ن:دیروز یه تصمیم ناگهانی گرفتم"ساعت 2 بعدازظهر یادم افتاد فردا سالروز میلاد حضرت عبدالعظیم هست"تصمیم گرفتم تولد بگیرم و جشن"  

زنگ زدم سه تا از دوستای خانوادگیمون برای شام بیان" 

با خودمون میشدیم 8 نفر(دو نفرشون کنسل کردن شدیم 6 تا)  

شام زرشک پلو با مرغ درست کردم و سالاد و سوپ و صد البته کیکه هل و گلاب 

همششششششش داشتم مدویدم "تازه فکر کنید با پسرک 

از اولش از ته دل نیت کردم برای آقا حضرت عبدالعظیم"فقط 

آقایی 6 از سر کار اومد"با اینکه ازش اجازه گرفته بودم و هیچ مخالفتی نکرده بود"دیدم اصلا شادی توی چهرش نیست و حتی ناراحتی میدیدم" 

گذاشتم به حساب خستگی و بهش گفتم برو بخواب" 

خلاصه سالاد رو درست کرد و رفت خوابید" 

توی دلم گفتم برای خداست"پس نباید ناراحت بشی" 

آقایی همیشه توی مهمونی ها "خیلی منو تحویل میگیرن"یه جوری که کسی نفهمه ها"مثلا با لبخند های از دور یا یه موقع هایی یواشکی یه بوس از دور که کسی نفهمه"خستگیم کاملللللللللل در میرفت و روحیه میگرفتم و بهم خوش میگذشت" حتی مواقعی که خستس محبتش رو نشون میده

آقایی توی این مهمونی"بداخلاقی کرد"کمک نکرد "حتی بعدش که رفتن کمک نکرد و بداخلاقی"همیشه عادت داره بعد از همه مهمونی ها تا در و میبندیم بغلم میکنه و میگه خسته نباشی با یه لبخند قشنگ و کلی تشکر" 

ایندفعه نمیگم چی شد "ولی خیلییییییییی خورد توذوقم"هزار بار هم بهش گفتم اگه از یه کاری راضی نیستی بگو"مثلا سر مهمونا که مشورت کردم یه نفر رو به خاطر بچه شیطونش گفت نه"(3 تا بچه بودن) 

خلاصه وقتی از دور نگاه کردم دیدم اگه فقط برای خدا و آقا بود"ناراحتی نداشتم" 

آقایی ناخواسته کمکم کرد"  

ناخواسته ممنونشم

| یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم22
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

دعوا که تموم میشه"میگه:هااااااا چیه؟هااااااا؟منت کشی؟بعدم قیافشو شبیه بچه های خوردنی میکنه:))) 

خدایا شکرت به خاطر مردی از جنس بنده های مومنت:)  

البته خیلییییییییی اوقاتم من میرم جلو و همینا رو میگم و مخندیم و تموم میشه

پ.ن:دوستان یه خانومی هست که ختم قران برمیداره به نیت شما و پول میگیره""مثلا یه ختم قرآن برمیداره تو  یه ماه به نیتی که شما دارید"مثلا:برسه به روح عزیزتون"یا سلامتی یه مریض و یا.... 

یا چهله عاشورا و ... 

ازم پرسید شما کسی رو میشناسی که بهش بگید" 

گفتم توی وب میگم" 

پولشم کارت به کارت میگیره"برای اینکه شناخته نشه توسط آشنا "گفت شماره کارت خودمو نمیدم"مال یکی از دوستامه" 

البته اینجوری که من دیدم(ظاهرش) وضع مالیش بد نیست"ولی خوب چهله میگیره و پول میگیره" 

هرچیییییییی هم در مورد قیمت ازش سوال کردم"هی میگفت:چون هدیه است و قرآنه من قیمت نمیگم"هرکسی خودش تعیین کنه" 

اکه کسی خواست کامنت بذاره"بهش خبر بدم"

| پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم23
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

دعوا که تموم میشه"میگه:هااااااا چیه؟هااااااا؟منت کشی؟بعدم قیافشو شبیه بچه های خوردنی میکنه:))) 

خدایا شکرت به خاطر مردی از جنس بنده های مومنت:) 

پ.ن:دوستان یه خانومی هست که ختم قران برمیداره به نیت شما و پول میگیره""مثلا یه ختم قرآن برمیداره تو  یه ماه به نیتی که شما دارید"مثلا:برسه به روح عزیزتون"یا سلامتی یه مریض و یا.... 

یا چهله عاشورا و ... 

ازم پرسید شما کسی رو میشناسی که بهش بگید" 

گفتم توی وب میگم" 

پولشم کارت به کارت میگیره"برای اینکه شناخته نشه توسط آشنا "گفت شماره کارت خودمو نمیدم"مال یکی از دوستامه" 

البته اینجوری که من دیدم(ظاهرش) وضع مالیش بد نیست"ولی خوب چهله میگیره و پول میگیره" 

هرچیییییییی هم در مورد قیمت ازش سوال کردم"هی میگفت:چون هدیه است و قرآنه من قیمت نمیگم"هرکسی خودش تعیین کنه" 

اکه کسی خواست کامنت بذاره"بهش خبر بدم"

| پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 22
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

وقتی شارژ گوشیم تموم میشه"حواسش هست"وقتی حقوق میگیره"اولین کاری که میکنه برام شارژمیفرسته"دومین کاری که میکنه"میزنگه میگه:چقدر باید بریزم به حسابت "ماه پیش چقدر از پولی که برای خودت بود خرجیدی؟ 

و وقتی میگم نه"آخرش کار خودشو میکنه" 

بی نهایت سپاس گذارم که تمام حقوقت رو بدون کوچکترین اخمی برای ما میذاری"خوش به حالت برای جهاد کاملی که میکنی"  

با خودم فکر میکردم اگه من بودم خستگی تو تنم میموند بعد از یه ماه کار"واقعا میموند"   

 

 

پ.ن:دوستان قدیمیم کجایید؟

| چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم21
به نام خدا 

یه شوهر دارم 

توی چهله هایی که برمیدارم"بی دریغ کمک  میکنه" ین دفعه چهله جامعه کبیره برداشتیم" 

بهش میگم:آقایی دوتا عقبم میخونی؟ 

میگه:اونوقت چی به من میرسه؟ 

میگم:ثواااااااااااااب بنده خدااااااا 

پ.ن:توی وب یه دوست ی چیزی خوندم که به نظرم اومد منم بنویسم: 

ببنید دوستان"من خودم خیلیییییییییی میترسم که با نوشته هام دل بشکنم"اگه قدیمی ها یادشون باشه"توی چند تا پست هم پرسیدم که تا حالا دل کسی لرزیده از نوشته هام یا نه؟ 

ولی گفتن یه نکته رو لازم میدونم: 

من تمام سعیم رو میکنم که ویژگی های مثبت آقایی رو ببینم"توی وبم هم فقطططططططططط خوبی هاش رو مینویسم" 

 هممون ایراد داریم"منو آقایی دعوا هایی داریم که من از گفتنش خجالت میکشم"جدا میگم" 

ولی این روش رو اجرا کردم برای دیدن خوبی هاش"و اصلاح بد دلی های خودم" 

به نظر من همه این وب رو بزنن"جدی میگم"از دست پدرت ناراحتی و کینه داری و خوب نمیشه"بزن:یه پدر دارم... 

همه خوبی هاشون ببین"حتی ریز هاشو" 

بزن:یه خواهر دارم" 

بزن"یه دوست دارم 

بزن:یه مادر شوهر دارم(اینو منم باید بزنم

بزن یه خدا دارم:خیلی اوقات من از دست خدا هم دلخورم"استغفرالله"چقدر من پرویم"چقدر خدا مظلومه 

خیلی از عاشقانه های ما با همسرامون"برامون عادی شده و دیگه نمیبینمشون" 

ولی وقتی توی یه زوج دیگه ریز میشیم"خیلی عاشقانه میبینیم"که اونا خودشون متوجه نیستن"  

مثلا من میدیدم همسر دوستم تو رستوران صندلی رو برای خانومش میکشه عقب تا بشینه"برای من حس زیبایی بود "ولی خودش براش عادی شده بود انقدر که تشکر هم نداشت"

منظورم رو گرفتین"بیاین بشیم شخص سوم زندگیامون" از دور نگاه کنیم" 

مثلا من خودم خیلی فکر میکرم ما عادی هستیم و عشقولانه نیستیم و مال دوران عقد بودو ... 

ولی ریز شدم:مثلا الان کیف میکنم وقتی میخوام از خیابون رد شیم"آقایی دستش رو میذاره رو کمرم "این یه نوع حس ناخودآگاه حمایتی هست که داره" خوب این برای من عادی شده بود"ولی سعی کردم ریز بشم و به زندگیم نگاه کنم" 

حالا این حس به آقایی هم منتقل شده"اونم خیلی چیز ها رو عاشقانه میبینه" 

پ.ن2:همه مشکلات عمیق و بزرگ دارن"بعضی هاشون نمیشه گفت"بعضی هاشم فایده نداره"من خودم  از یکیش آب میشم هر روز"خدا همه مریض ها رو شف بده" 

ولی نباید این مشکلات جلوی دیدن خوشبختی رو بگیره"از خدا بخوایم"خودش خدایی میکنه"

| سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم 20
به نام خدا 

یه شوهر دارم : 

با اینکه کمبود خواب شدید داره"صبح هم باید 6 بره سر کار 

وقتی میبینه خوابم نمیبره و این دنده اون دنده میشم" 

میگه:بیا بغلم شاید ّآروم بشی"

هم من هم اون میدونیم آقایی اینطوری خوابش نمی بره "از اولش تنهایی میخوابید" 

ولی خودش با چشم های خسته پیشنهاد میده برم بغلش تا آرامش بگیرم" 

وقتی تشکر میکنم "میگه:خدا گفته:'الرجال قوامون علی النساء' " میخوام رو سفید باشم"

عاشق برداشت های عاشقانش از قرآنم

| دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ | خانومی
یه شوهر دارم19
به نام خدا 

یه شوهر دارم: 

اومده بالا سرم نگاه میکنه دارم مینویسم"میگه":میخوای تو وبت به من فحش بنویسی؟ 

من:تا حالا ازت بد ننوشتم" 

میگه:الان یه کاری میکنم فحش بنویسی"بعدم گرفته منو محکممممممممممم فشار میده" 

آنقدررررررررر بدم میاد از این  کار 

پ.ن:امروز باهم بحثمون شد"بعدش رفتیم شهید گمنام"برگشتنی اخماش توو هم بود"راه رو کج کرد نرفت خونه"بهش میگم:کجا میری؟ 

با اخمای تو هم میگه:دارم میرم برات بستنی بخرم 

 هیچی دیگه منم خره بستنی"آشتیدم

| شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ | خانومی