X
تبلیغات
خاطرات خانومی و آقاییش
خاطرات خانومی و آقاییش
عکس سفره ای به عشق مادر

به نام مهربانترین بر ما

به نام مقلب القلوب

به نام محول الحوال

سلام دوستان نازنینم

حدود دو ساعت دیگه سال تحویل میشه:

هر  سال منم عبد عطایت مادر

خوشبخت شدم ذیل دعایت مادر

نوروز که قابلی ندارد بی بی

صد عید"الاهی به فدایت مادر

بعد این همه وقت پست بدون عکس قبوله؟

معلوم که نهههههههههههه

۴تا عکس از سفره هفت سین:1    2      3      4

پسرک در حال خانه تکانی:دسشون درد نکنه:)))

اینم شبه خامواده ما:خشگلناااااا

پ.ن:آقا "آقا جان""جانم به فدایتان""امسال؟

امسال یه خاطر ما روسیاهان نه!!به خاطر مادرتان بیایید"

میگویند:سالی که نکوست از بهارش پیداست""

آاق امسال بهارمان فاطمی است؟می آیید اقا؟

 

 

 


پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 <-PostAuther->
خانه پاک!!!

یا حق

۳ روز اینترنت قطع بود""

زندگی داشتیم بس شیرین و دوست داشتنی""

یادش به خیر!!!


یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 <-PostAuther->
نمک زندگی"آش دندونی

بسم خدای مهربونم

سلام

این قرار بود بشه یکی از بهترین خاطرات بچه داری ما" ولی شد از تلخ ترین ها顔文字 のデコメ絵文字

در جریانید که"پسرک دوتا دندون پایین رو دراورده""

این برگه ای که ملاجظه فرمودید برنامه ریزی برای جشن بود"که توسط من پاره شد"

بله دعوامون شد""

و مثل همیشه من از اقایی بدتر رفتار کردم""

ما خیلی وقت بود که میخواستیم این جشن رو بگیریم  و اقایی هم موافق""

ولی یه دفعه مخالفت کردند""سر چی؟

یعنی دلیلشون منو بیشتر مخالفتش سوزوند""حسابیییییییییی

نمیتونم بگم شرمنده""مربوط به خانوادشونه"

خلاصه که منم برگه رو پاره کردم و رفتم خوابیدم"(این دقیقا منم)

خودم خیلی خجالت کشیدم از حرکتم""

در اینجا جا دارد که یک صدا و همه با هم فریاد براوریم:خانومی خر است"

 "با عصبانیت و قهر رفتم خوابیدم""آقایی هم اومد خوابید"

اقایی فرداش از سرکار زنگید که مثلا:دوستیم و اینا""

بعدم سر بحثو باز کرد و ...دوباره بحثمون شد"

منم رفتم کلاس""بعد کلاس نشستم با خودم دوتا چهارتا کردم""دیدم کارم خدایی نبوده""

اس ام اس دادم:سلام"من میخوام آشتی کنم""چی کار کنم؟

اقایی:توو عشق منی

خلاصه وقتی اومد خونه""گفت :میگیریم""برای دل تو"

آخه پای تلفن میگفت :بگیر اگه میخوای""یعنی تبعاتش با خودت""

رفت با پسرک حموم""

منم این برگه رو چسبوندم""تا یادگاری باشه از خریت هام"

وقتی اومد بهش گفتم:جشن نمیگیرم""همین که دل من برای شما انقدر مهمه "نمیگیرم"

اقایی:ممنووووووووووووووووووووووووونم

نه گذاشت نه ورداشت قبول کرد

خلاصه که قرار شد چون این آش از اول هم به نیت آقا امام حسین بود"بپزیم و فقط پخش کنیم"

 این بود داستان یکی دیگر از نمکدان های زندگی

بر سر سفره که نشسته ای لقمه ای خوشمزه بگیر و به دهان همسرت بذار.برای اینکار خداوند به تو پاداش بزرگی میدهد.پیامبر ارکم (ص)

پ.ن:پسرک زد اتو رو ترکوند

امروز پسرک و باباییش رفتن کارواش و بعدشم مسجد""منم از نبود پسرک استفاده کردم هال رو کی مرتب کردم و جارو زدم و اینا""

حالا نمیشه اتاق خواب رو نگاه کرد از به  هم ریختگی


شنبه پنجم بهمن 1392 <-PostAuther->

به نام خدا

سلام  دوست جونام

دلم میخوام پست دعوام با اقایی رو بنویسم""یا پست عروسی اقوام همسر رو یا ...

مینویسم""به زوردی انشاالله""

ولی فعلا:

در هر ساعت از شبانه روز"میتوانید با ارسال عدد۱۱۴ به۲۰۰۰۹۶۶ و دریافت رایگان سهم ۲ صفحه  از قران"در ثواب قرایت صدها  ختم قران به نیت تعجیل در ظهور امام زمانمون شریک شوید"

وقتی توی تاکسی نشستی و منتظری به مقصد برسی یا توی ایستگاه اتوبوس منتظری و یا..."لذت بخشه که ۲ صفحه قرآن  سهم بگیری و از توی قران گوشیت شروع کنی خوندن""اونوقت احساس میکین که یه لحظاتی از عمرت از نفس کشیدنت به آقات "به امام زمانت تعلق داشته""لذت بخشه نه؟

پ.ن:با جلوه تاریکی نمی توان داستان نور را روایت کرد...

سرزمین کهن ما به نجابت زنانش پایدار است. ..

لطفا مراتب اعتراض خود را نسبت به پخش سریال سرزمین کهن به روابط عمومی صدا و سیما اعلام کنید. سریالی که در آن حدود حجابِ شایسته ی زن مسلمان ایرانی زیر پا گذاشته شده است.

این کار، یک نهی از منکر اجتماعی است.

به این واجب عقلی و شرعی عمل کنید.

باتشکر از دوستانم در جمع آسمانی

روابط عمومی تهران: ۱۶۲

شهرستان ها: ۰۲۱۲۷۸۱

 


جمعه چهارم بهمن 1392 <-PostAuther->
پسرک

به نام خدا

دلم  میخواست یه پست بذارم""

ولی این پسرک که بغلم هست""نذاشت""

هی میزنه رو کیبرد""

فکر کنم میخواد بره  سایت ممه نیوز!!

بعدا میام:)

پ.ن:پسرکم تا صدای مداحی میاد""شروع میکنه سینه زدن


جمعه چهارم بهمن 1392 <-PostAuther->
مادر هایی که..

به نام خدا

دیده شده مادرهایی که بعد از خوابیدن محمد حسینشان در ساعت ۲ نصف شب""

یک نفس راحت کشیده"

و سپس عین خــــــــــــــــــــــــــــــر تا ساعت ۴ صبح میشینن پای نت چرت و پرت میبینن"

مثلا:

 

 


پنجشنبه سوم بهمن 1392 <-PostAuther->
دهلیز گذشته

به نام خدا

اگه واقعا دلتون میخواد فیلم ببنید""دلتون زده شده از هرچی جفنگه

فیلم به معنای واقعی""

دهلیز رو ببنید و لذت ببرید"

من و اقایی به خاطر پسرک "کلی باهاش همزاد پنداری کردیم""

و البته فیلم آقای اضغر فرهادی به نام گذشته""بسیار زیباست:)

 


دوشنبه سی ام دی 1392 <-PostAuther->
باور

یا ودود

باور داشته باش که بهترین مرد دنیا مال توست"

                                                                        باور دارم"

                                                                                                 الحمدالله"

پ.ن:اتفاق خاصی نیوفتاده""من فقط بی معرفتم""آزاده عزیزم همه پست هات رو تا امروز بدون استثنا خوندم""ولی الان نمیتونم کامنت بذارم""

ثبت خاطره:شب سالگرد خواستکاری""دعوا:دعوت دوستان به خانه""پول غذا"فیلم"صبر عزیز


یکشنبه بیست و نهم دی 1392 <-PostAuther->
ایا

یا هو

آیا من یک عدد خانومی بسیار بی ... هستم که نوشتنم نمیاد؟

آیا من یک عدد بی معرفتم؟

آیا در زندگی من تغییری پیش آمده که نیستم؟

بقیه ماجرا را در قسمت بعد میگم:)


پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 <-PostAuther->

به نام خدای مادرانه

سلام دوستام

اینو جوجه طلبه عزیز نوشته :

مادر كه مي شوي زيبايي هاي زنانه ات وقت گير مي شوند...

مادر كه مي شوي ؛وقت كم مي آوري براي جلوي آيينه ايستادن،شانه به مو كشيدن...

مادر كه مي شوي حتي ناخن هايت اين زينت زنانگي ات بايد زود به زود كوتاه شوند...

گاهي گيسوان بلندت را به دست قيچي بي انصاف خواهي سپرد، ونيمي از زيباييت ،خاطره هايت قيچي مي شود....

مادر كه مي شوي حمام رفتنهايت تبديل مي شود به دوش گرفتن هاي سر پايي گربه شور...

گاهي چهره ات تورا به ياد روزهاي خانه ي پدري مي اندازد...دست نخورده ي بكر...

مادر كه مي شوي شايد تناسب اندا موهزار دغدغه جسماني ات رنگ مي بازد و به ليست آرزوهايت مي پيوندد...

مادر كه مي شوي شبها كمردرد رفيق خوبي است كه تا صبح همدمت باشد...

مادر كه مي شوي ده سال پير تر مي شوي..

اما ....مادر زيباترين آفريده ي خداست حتي اگر...

مادر كه مي شوي روح تو زيبا ميشود بسيار زيبا...

لطيف مي شوي وحساس...

عاشق مي شوي وغيور...

توانابراي مبارزه با هر چيزي كه مي خواهد مادرانگي تورا از تو بگيرد...

مادر كه مي شوي خدا هم برايت حساب ويژه باز مي كندبراي نفست ،حركاتت ،صبوريت تو به كلاس بالاتري از بندگي بار يافته اي....

اي فرش زيرپايت بهشت؛ اي مادر! چه اهميت دارد بعد جسمانيت وقتي حور تر از حورالعين شدي...

---------------------------------------------------------

رسول مهربانی محمد مصطفی (ص) به امّ سلمه فرمودند : ای امّ سلمه وقتی زن باردار میشود، اجری دارد همانند کسی که با جان و مالش در راه خداوند عزوجل جهاد میکند. هنگامی که وضع حمل میکند به او گفته میشود که گناهانت بخشیده شد، پس عمل از نو آغاز کن و وقتی فرزندش را شیر میدهد، در برابر هر بار شیر دادن به او پاداش کسی را میدهند که برده ای از نسل اسماعیل (ع) را آزاد کرده باشد...

-------------------------------------------------------

جاي خوندم امام خميني در جواب عروسشون كه از شيطنت بچه اش گلايه مي كرد اين طور فرمودن: حاضرم تمام عبادتهايم را با اجر صبوري شما در امر تربيت فرزند معاوضه كنم...

------------------------------------------------------

خدايا تورا سپاس كه شايسته مادريم دانسته اي ...

معبودم لايق ترم فرما با توفيق بهتر مادري كردن...

خدايا مادران را با مهربان ترين مادر عالم محشور بفرما...

دست بوست هستم مادرم....


یکشنبه هشتم دی 1392 <-PostAuther->
خداروشکر

به نام حق

بعضی وبلاگ ها رو که میخونم خدا رو شکر میکنم که دنیایی هم هست که اونا باید جواب بدن

انقدر که جفنگ مینوسین و چرت و پرت""

یارو نوشته:پرده بکارت زنان زاییده ذهن شیطان بوده و ...بعدم به هرچی دین و مذهبه توهین کرده و میگه:هرجا ردپایی از دین هست آزادی زن ژرفته میشه و ..

زن ها باید رابطه قبلی داشته باشند و ...

حالا جنسیت یارو چیه؟  مـــــــــــــــــــــرد

پ.ن:خدایا به خاطر آخرت شکر""با مهربانیت حساب کن:)


چهارشنبه چهارم دی 1392 <-PostAuther->
امان امان از ...

زیباترین خطی که در وصف اربعین خوندم اینه:

اين چهل روز بي تو...

هر روزش...

هرشبش...

براي زينب يلدا بود...

درحيرتم كه بي تو،چرازنده مانده ام

 

منبع:جوجه طلبه عزیز


دوشنبه دوم دی 1392 <-PostAuther->
منظورم اینه که!!!

به نام خدای سادگی های زیبا

سلام

بعد از ۶ سال به یه عروسی دعوت شدم""عروسی اقوام همسر

توی این ۶ سال هیچ عروسی از اونا نرفتم"

یعنی خیلیییییییی هاشون من رو بدون حجاب ندیدن""

البته بعد از به دنیا اومدن پسرک "وقتی اومدن دیدنم حجاب نداشتم چون زنونه میومدن""

خلاصه که عروسی دختر دایی همسر هست""

وقتی شنیدم"

اولین جمله ای که گفتم این بود:میترکونم

البته من همیشه ساده پوشم ولی با همون سادگی میترکونم

خلاصه تا همین چند دقیقه پیش میگشتم توی دنیای نت دنبال لباس""بدم خیاط""

دید یه جا رو که میخونید حالتون عوض میشه""حتی که اگه بی ربط باشه؟

ندیدید؟

خو نتیجه میگیریم که فقط من خلم

خلاصه اینجا رو خوندم"

دیدم چقدر میشه بلندتر پرید""

میدونم لباسم خیلی گرون میشه""خیاط ارزونم میشناسم که تمیز کار باشه""ولی خوب کاری که من میخوام ارزون نمیشه""

آخه در جریانید که قرار بود بترکونم

آخه میدونید اونا (اقوام همسر)فکر میکنند من که مذهبی هستم ""یه جورایی..

ولش کن"

حالا می خوام با لباس های خودم بترکونم ""و به اقایی فشار مالی نیارم""

در واقع آقایی رو نتروکونم

نمیدونم میفهمید یا نه؟

ولی احساسم الانم با امروز فرق داره""

احساس میکنم داشتم بیهوده تلاشی رو میکردم "که از جنس من نبود""اگه هم بود نمیخوام که باشه""

یعنی من دیوونه میشم تا بتونم منظورم رو برسونم""

الان فهمیدید آقایی توی این ۶ سال چی کشیده؟؟وقتایی که من میخواستم منظورم رو برسونم؟

البته همه اینا به این منطور نیست که نمیخوام بترکونم

حلاصه که میشه تروکوند ولی با خدا بتروکونی""

مرده شور منو ببره با این نوشتنم

منظورم یه جورایی اینه که:

علی (ع) فرموده اند: روی زیبای مردم با ایمان ، عنایت نیکوی خداوند است.

پ.ن:فکر میکنم مخ همتون ترکید!!!:))))


یکشنبه یکم دی 1392 <-PostAuther->
بی تفاوت

یا ستار

شب "ساعت ۲ نصف شب""خانه مامان"

درد بی تفاوت بودنت از درد همه دندان هایم بیشتر است"

پ.ن:نمیتونم قبول کنم که این از کم بودن عشق نیست"دلم ازت گرفت""کم نه" زیاد"

پ.ن:لطفا سوال نفرمایید"

پ.ن:این هفته:مادری کردن ممنوع


سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 <-PostAuther->
مشکل از منه!!!+

یا ودود

پی نوشت اضافه شد

وقتایی که با هم خوب نیستیم""یه دنیا دلم میگیره""=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字

مخصوصا اگه بعد از بحثمون بره سر کار" سر و سنگین""مثل الان

هر چقدر تصمیم میگیرم شق القمر بکنم بیشتر گند میزنم""

من دلم بغل آقایی مهربونم رو میخواد""

اه بر هرچی زن احمقه یا هر چی خانومیی احمقه ""

اصلا خانومی خر است

پ.ن:پیامک دادم:آقا ببشخید

جواب دادن:خواهش میکنم عزیزم"

خانومی خوب درون :آفرین"الحمدالله

خانومی خبیث درون:باید میگفت:شما هم ببخشید عزیزم


چهارشنبه بیستم آذر 1392 <-PostAuther->
مشکل از منه!!!

یا ودود

وقتایی که با هم خوب نیستیم""یه دنیا دلم میگیره""=?utf-8?B?5YuV54mp?= のデコメ絵文字

مخصوصا اگه بعد از بحثمون بره سر کار" سر و سنگین""مثل الان

هر چقدر تصمیم میگیرم شق القمر بکنم بیشتر گند میزنم""

من دلم بغل آقایی مهربونم رو میخواد""

اه بر هرچی زن احمقه یا هر چی خانومیی احمقه ""

اصلا خانومی خر است


چهارشنبه بیستم آذر 1392 <-PostAuther->
بچه داری"سرما خوردن

یا من اسمه دوا

سلام

سرما خوردم حسابیییییییی

پسرک سینش درد میکنه""

آقایی خدا روشکر هنوز نگرفته""

من خیلی دیشب اذیت شدم""حسین نمیخوابید""گریه میکرد و ....

از ساعت ۱۲ خوابید و ۴ هم بلند شد!!!!!

منم خوابم  میمود""گلو درد و بدن درد و سر درد""

یعنی التماسی بود که به خدا میکردماااااااا""که این پسرک بخوابه""

میدونید به چی فکر میکنم؟

به این که مادرهای ما چی کارمیکردن؟؟؟؟

چقدر اذیت شدن؟؟؟اونم تازه نه یکی!!!

یعنی واقعا از وقتی بچه دار شدم ارادتم به مادرم صد برابر شده""

پ.ن:اگر میدونستم بچه دار شدن انقدر شیرینه""انقدر ما رو از بچه و بچه داری نترسونده بودن""همون ۲ سال اول بچه دار میشدم:"


یکشنبه هفدهم آذر 1392 <-PostAuther->
هفته اول:)

یا ودود

سلام

ببخشید و شرمندم که نظرات رو تایید نکردم""

دلم میخواد با علیک گفتن به سلام های قشنگتون تایید کنم"برای همین دیر میشه""゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字

مینویسم برای اینکه یادم بمونه یا شایدم کسی استفاده کرد:):

از هفته پیش به توصیه دوست خوبم میشی"تمرینات زندگی مثل عسل رو شروع کردم"

یعنی از شنبه"

هفته اول هفته احترامه""یعنی همسرتون رو مردی قابل احترام بدونید و محترمانه باهاش رفتار کنید""

خوب این یعنی غر زدن و ایراد گرفتن و ...ممنوع"

خلاصه که من شروع کردم""

متوجه بودم که خیلی به اقایی غر میزنم""ولی نه در این حدی که توی این هفته دیدم""顔文字 のデコメ絵文字

یعنی خیلیییییییی جلوی خودم رو میگرفتم""

با خودم حرف میزدم "تا آروم بشم و بی خیال موضوع"

همش میگفتم:ببین محترم یعنی این:اگه فلانی بود باهاش اینطوری حرف میزدی؟

توی این تمرین من میخوام برای زندگیم تلاش کنم"فارغ از اشتباهات آقایی""

مثلا متوجه شدم که خیلییییییییی سر پسرک به اقایی تذکر میدم:

من:اقایی درست بگیرش دردش میاد"

اقایی:(タイトルなし) のデコメ絵文字

من:انقدر محکم بوسش میکنید "کلافه میشه دیگه☆ミニ顔文字★ のデコメ絵文字

اقایی:دلم میخواد حق بابایی بر گردنش دارم"

سر لباس پوشیدن آقایی"سر بیرون رفتن  و ...

خلاصه که سوتی دادم تا دلتون بخواد""

این دو روز آخر هم کلا از دستم در رفت موضوع

به همین خاطر تمرین این هفته رو دوباره شروع میکنم"از فردا"(タイトルなし) のデコメ絵文字

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

آقایی نوشت:خوشحالم یاد گرفتیم زود ببخشیم整理 のデコメ絵文字

پ.ن:تابلو عاشق این شکلک ها شدم آیا؟من کلا انسان تابلویی میباشم ؟

پ.ن:اسم وبی که این تمرین رو یاد میده:گیس گلابتون هست"

اینجام خیلی جالبه""کمه ولی به درد بخوره


شنبه شانزدهم آذر 1392 <-PostAuther->
عشوه آقایون:)))

به نام خدای آرامش بخش

سلام

داریم با اقایی صبحانه میخوریم "ساعت چنده؟۱۳:۳۰

شاید چون داره برف میاد هوس کردم صبحانه بخوریم""(اولین برف زندگی پسرک:)

آقایی:من سیر شدم""دستت درد نکنه

من:ارده رو تموم کن عزیزم""یا  خامه و عسل بخور"

بعدم شروع کردم برای خودم خامه و عسل لقمه بگیرم"

اقایی هم نشسته بود روبروم و نگاه میکرد:)

بعد چند لحظه"اولین گاز رو که به لقمم زدم"

اقایی:خانومی؟

من:جانم؟

آقایی:چرا من فکر میکردم"داری این لقمه رو برای من میگیری

من: و

بعدم یه لقمه خیلیییییییی بزرگ براش گرفتم "

اقایی هم نگاه میکرد:

یعنی من موندم این همه عشوه  و لوس بازی این مردا رو کجای دلمون بذاریم:))))))

پ.ن:کامنت ها جواب داده میشه"

امروز بر عکس روزهای قبل به لطف زیارت شاه عبدالعظیم پر از آرامشم:)

به قول آقایی:باید پذیرفت که هستند نا آرامش ها!!!


پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 <-PostAuther->
مفید

به نام خدا

سلام

به زودی میام""سفر بودم:)

یه وب مفید و قشنگ""توش گشت بزنید""جالبناکه:  این

اینم بخونید""جالبه""لطفا کامل هااا


شنبه نهم آذر 1392 <-PostAuther->

امارگیر حرفه ای سایت

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

امارگیر حرفه ای سایت

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت